تبلیغات
پایگاه خبری تحلیلی شهرستان باوی - درس دوّم:زمینه‏های فکری پیدایش احزاب و تشکیلات سیاسی در ایران راویان افکار بیگانه در ایران

پایگاه خبری تحلیلی شهرستان باوی
 
منبعی مورد اعتماد برای خبر و اطلاعات

 

درس دوّم:زمینه‏های فکری پیدایش احزاب و تشکیلات سیاسی در ایران راویان افکار بیگانه در ایران

 

 ۱ - تحصیل کردگان غرب: تعداد قابل ملاحظه‏ای از جوانان ایران، طی صد سال‏گذشته، جهت فراگیری علوم و فنون روز به غرب رفتند. گروهی از آنان، تحت تأثیر ترقّیات‏صنعتی غرب، دچار از خود بیگانگی شده، تمامیّت فرهنگ غرب را با جان و دل پذیرا شدندو به عقائد انسان ساز خود نیز پشت پا زدند. زمانی که اینان به ایران برگشتند، در قالبصفحۀ ۲۶روشهای انتقال افکار بیگانگان به ایران ۱ - الگو نشان دادن غرب: الگو نشان دادن غرب برای افکار عمومی و کوشش درتعریف و توصیفهای نابجا از زندگی مردم در غرب و کتمان عیبها و نقصهای آنها و یا توجیهصفحۀ ۲۷آنها برای جذب و استهلاک سرمایه‏های اصلی جامعه - جوانان - از مهمترین زمینه‏سازیهابرای انتقال افکار بیگانگان بوده است. کسانی که تنها راه نجات ما را در این می‏دیدند که «ازفرق سر تا نوک پا فرنگی شویم» پیشقراولان این هجوم ویرانگرند. ۲ - تغییر اصطلاحات: تغییر اصطلاحات و واژه‏های محلّی و طبیعی مردم به لغات واصطلاحات بیگانه و کوشش در ترویج آنها، به طور طبیعی زمینهء روحی لازم را برای پذیرش‏مفاهیم غربی آماده می‏کرد. کوشش رژیم گذشته در نابود کردن اصطلاحات عربی و اسلامی‏رائج در جامعه و استفاده از واژه‏های خارجی در سطح رسانه‏های عمومی در همین رابطه‏باید مورد تأمّل واقع شود. ۳ - تحریف مذهب: برخی از راویان افکار بیگانه سعی می‏کردند تا با استفاده از پوشش‏مذهبی به مبارزه علیه مذهب بپردازند. آنان این توصیهء مارکس را اجرا می‏کردند که گفته بود:«باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و برای این کار باید منابع ایمان و دین توده‏ها را بامفاهیم مادّی‏گرا توضیح داد»[ - علل گرایش به مادیگری ، مرتضی مطهری ، ص ۳۵ ، نشر صدرا ] بر این اساس، افرادی که هیچ اعتقادی به دین نداشتند، به‏تفسیر و تحلیل مبانی اسلامی و تطبیق آن با اندیشه‏های مورد نظر خود می‏پرداختند. تفاسیرملّی‏گرایان از آیات قرآنی و نیز تفسیرهای گروههای مارکسیستی و التقاطی از برخی آیات وروایات، نمونه‏های گویائی از این نوع تحریف مذهبی است. ۴ - تحریف شخصیّتها: سعی می‏شد از طریق تحریف شخصیّتهایی که در قلب مردم‏جایگاه معنوی بزرگی داشتند، آنها را از حالت «الگو» و «اسوه» بودن خارج کنند و بجای آنهاالگوهای غربی را جایگزین کنند.مذمّت از دانشمندان داخلی و توصیف بیشتر از حدّ ازدانشمندان خارجی در این راستا قرار داشت. نسبت به شخصیّتهای تاریخی نیز گاهی کوشش‏می‏کردند آنان را افرادی مادّی مسلک و در واقع پیرو فرهنگ غربیها یا شرقیها وانمود کنند.مثلاً چهرهء «حافظ» را به عنوان یک شاعر عارف و با معنویت و حافظ کل قرآن کریم، حافظی‏ترسیم می‏کردند که «وعدهء رستاخیز را انکار می‏کند ... »[ - همان ، ص ۱۵ ] ۵ - تحریف تاریخ: برخی از نویسندگان، در تحلیل پدیده‏های تاریخی و حتی بیان وقایعصفحۀ ۲۸تاریخی به منظور مستند نمودن اعتقادات نشأت گرفته از بیگانگان، دست به تحریفاتی‏می‏زدند و از این راه، افکار بیگانه را ترویج می‏کردند[ - برای مطالعه برخی نمونه‏ها مراجعه کنید به : خدمات متقابل اسلام و ایران ، مرتضی مطهری ، نشر صدرا ، قم ، ۱۳۶۲ ]انواع افکار وارداتی غربی ۱ - ناسیونالیسم: ناسیونالیسم یا ملّی گرایی، مکتبی است که پس از انقلاب فرانسه،رواج پیدا کرد. در ناسیونالیسم، همه ارزشها، حتی دین، تحت الشعاع علاقه به خاک و آب‏وطن قرار می‏گیرند و در نهایت به نوعی تفاخر ملّی و استکبار جغرافیایی منجر می‏شود که به‏این لحاظ با عقل طبیعی و شرع مقدّس مغایرت دارد. ملّی گرایان ایرانی به سلطنت علاقه داشتند؛ زیرا به اعتقاد آنان، ایران در روزگار باستان،تمدّنی درخشان داشته است که این تمدّن در سایهء حکومت شاهان قدرتمند به وجود آمده‏بود. ملّی گرایان با اسلام مخالفت می‏کردند زیرا اسلام از عربستان به ایران آمده است! از جمله‏راههای مبارزه ملّی گرایان با اسلام، تلاش در تغییر خط و تاریخ عربی و نیز حذف افراطی‏واژه‏های عربی از زبان فارسی بود. آنان گاه در کتابهای خود که مثلاً به زبان پارسی سلیس‏نوشته بودند، مجبور به استفاده از لغت نامه خاص می‏شدند تا لغات فارسی قدیم را که دصفحۀ ۲۹کتاب خود بکار برده‏اند معنی کنند[ - به عنوان مثال رجوع کنید به : تاریخ مشروطه ایران ، احمد کسروی ، ابتدای جلد اوّل ، امیر کبیر ، ۱۳۵۷ . برخی از کلمات تازه این گونه هستند : آگ (عیب) ، آخشیج (ضدّ) ، باینده (وظیفه) ، دستینه (امضا) ، کاچال (اثاث خانه) ، هنایش (تأثیر) ] ۲ - لیبرالیسم: لیبرالیسم از نظر لغوی به معنی آزادیخواهی است و از نظر اصطلاحی به‏طرز تفکّری اطلاق می‏شود که بر مبانی ذیل تکیه دارد: الف - فرد گرایی: فرد در برابر جامعه اصالت دارد و منافع فرد باید در حدّ امکان حفظشود. ب - انسان محوری: همه چیز باید بر محور منافع انسان ارزیابی شود و خدا محوری یامذهب، باید از صحنه زندگی اجتماعی خارج شود. «دین از سیاست جداست». انسان‏محوری در برابر خدا محوری مطرح می‏شود و در واقع باید گفت: «انسان پرستی». ج - اقتصاد بازار: دولت جز در موارد بسیار ضروری نباید در اقتصاد دخالت کند. هرکس‏به هر مقدار که بتواند، از هر راه که بتواند و با هر روش که بتواند، مادامی که به آزادی دیگران‏لطمه وارد نکند، می‏تواند ثروت جمع کند و ... . د - اعتقاد آزاد: هر انسانی، هر اعتقادی داشته باشد، محترم است و لازم است دیگران به‏عقاید او احترام بگذارند. به عبارت دیگر، «اصالت عقیده» نسبی است و هیچ عقیده و آئینی برهیچ عقیده و آئین دیگر برتری و ترجیح ندارد. هـ - دمکراسی: مشروعیت حکومت و قانون هر دو از رأی اکثریت مردم به دست می‏آید. و - آزادی احزاب: هر کس با هر عقیده و طرز تفکّری آزاد است تا گروهی را بر گِرد خودجمع کند و حزبی درست کند و دست به تبلیغات حزبی بزند و از طریق شرکت در انتخابات،به کرسیهای مجلس و یا مقام ریاست جمهوری دست یابد[ - نگاه کنید به : فرهنگ سیاسی ، داریوش آشوری ، ص ۱۴۹ - ۱۴۸ ، مروارید ، تهران ، چاپ چهاردهم ، ۱۳۶۸ ] ممکن است در نگاه اولیه و سطحی، لیبرالیسم منطق جذّابی داشته باشد! چه کسی ازآزادی بدش می‏آید؟! امّا در واقع چنین نیست، زیرا بر اساس دیدگاه لیبرالیستی، اگر اکثریت‏مردم به آزادی عمل ناپسند همجنس بازی یا سقط جنین رأی دادند، باید عمل شود، مطلبی کهصفحۀ ۳۰افکار وارداتی بیگانگان شرقی ۱ - مارکسیسم - لنینیسم: مارکس معتقد بود سرمایه داران و کارگران به طور دائم درمنازعه با یکدیگر بسر می‏برند. با گسترش کارخانجات بزرگ، مجامع بزرگ کارگری ایجادمی‏شود. سرمایه داران روز به روز بر دزدی خود از حقوق کارگران می‏افزایند و کارگران نیزروز به روز بیشتر متحد می‏شوند. سرانجام، روزی کارگران بر سرمایه داران پیروز می‏شوند.از نظر مارکس، وقوع چنین انقلابی بیشتر در آلمان، انگلیس و سایر کشورهای صنعتی آن‏روز قابل پیش بینی بود[ - گفته می‏شود مارکس از وضع مالی بسیار بدی برخوردار بود و در همان حال برای بهبود اقتصاد جهان طرح می‏داد ! زنش به او می‏گفت : « تو اگر فکر خوبی داری ، اوّل به زندگی خودت سر و سامان بده ! »] ولی بر خلاف پیش بینی مارکس، اولین انقلاب کمونیستی جهان به رهبری «لنین» درروسیه کشاورزی به وقوع پیوست. تعداد کارگران در جامعه دوران انقلاب روسیه بسیار کم‏بود و در آن کشور چند ده میلیونی، از سه هزار نفر تجاوز نمی‏کرد. لنین با سازماندهی تعدادکمی از کارگران و با حمایت آلمان که در آن زمان (۱۹۱۷ م / ۱۲۹۶ ش ) در حال جنگ با روسیه‏بود و با سوار شدن بر امواج شعارهای صلح طلبانه که به دلیل خستگی مردم از سه سال جنگ باآلمان، فرصت مناسبی را ایجاد کرده بود، حکومت شوروی را قبضه کرد. لنین بر سازماندهی انقلابیهای حرفه‏ای تأکید فراوان داشت و در عین حال معتقد بود که‏باید احزاب کمونیست با ایجاد سازمانهای وابسته، تمام اقشار جامعه را تحت پوشش قراردهند. او در توجیه عدم صحت پیش بینی مارکس مبنی بر انقلاب کمونیستی در انگلستان،آلمان و فرانسه، می‏گفت: علّت عدم انقلاب کارگران مزبور این است که کارفرمایان با اعطایصفحۀ ۳۱خانه سازمانی، نهار رایگان، سرویس رفت و آمد و ... نوعی رشوه به کارگران داده‏اند و آنان رافاسد ساخته‏اند و کارفرمایان با چپاول کشورهای ضعیف جهان توانسته‏اند چنین امکاناتی رابرای کارگران خود فراهم کنند. بنابر این راه طبیعی مبارزه این است که با دامن زدن به آشوب‏در کشورهای محروم جهان، سرمایه داران کشورهای صنعتی را از این منبع درآمد محروم‏سازیم. در چنین زمانی، کارگران کشورهای صنعتی نیز قیام خواهند کرد و جهان تحت سلطهءکمونیسم در خواهد آمد! لنین در کشورهای جهان سوّم با دو مشکل مواجه بود: اوّل این که مارکس انقلاب را ازدرون مجامع بزرگ کارگری پیش بینی کرده بود، در حالی که چنین مجامعی در کشورهای‏جهان سوّم وجود خارجی نداشت. برای حلّ مشکل، لنین گفت در این کشورها ممکن است‏جهش تاریخی انجام شود و جوامع جهان سوّم بدون طیّ یک دورهء ضروری تاریخی از دیدمارکس (دوران سرمایه‏داری صنعتی) یکباره به جامعه سوسیالیستی برسند. دیگر آن که کارگران در جهان سوّم علاقهء فراوانی به مذهب داشتند و به حرف کمونیستهاتوجّهی نمی‏کردند. او برای برخورد با این مشکل، دو راه حلّ ارائه کرد: نخست؛ تظاهراحزاب کمونیست به مذهب، برای جذب آنان به سوی کمونیسم. دوّم؛ تشویق گروهی ازکارگران فریب‏خورده به عنوان پیشتاز به شورش. کارگران مزبور می‏توانند از طریق آفریدن‏مشکلات و اعتصابات یا دامن زدن به مشکلات موجود، سبب تسریع در سقوط هیأت‏حاکمه شوند. با این استدلال، مارکسیستها بجای مبارزه با امپریالیستهای غربی، مهمترین عامل فساد واغتشاش در جهان سوّم شدند که در نهایت بسود غربیها تمام شد. در هر صورت، همین افکارکمونیستی در حدود نیم قرن، اکثریت روشنفکران معترض را در جهان سوّم و ایران تحت‏تأثیر جدّی قرار داده بود. ۲ - مائوئیسم: مائو رهبر انقلاب چین، اشکال دیگری را در نظریه مارکس دیده بود. به‏نظر او تأکید بر کارگران صنعتی(پرولتاریا) در کشوری مثل چین کاملاً خطاست، زیرا چین‏یک کشور کشاورزی است نه صنعتی. بنابراین او با شورانیدن دهقانان چینی علیه حکومت‏ملّی گرای «چیان کای چک» انقلاب چین را رهبری کرد و در سال (۱۹۴۹م - ۱۳۳۹ ش) موفّقصفحۀ ۳۲شد در رأس دهقانانی که از روستاهای مختلف چین گرد آورده بود، حکومت وقت را به جزیرهءفرمز (تایوان فعلی) فراری دهد و خود حکومت را به دست گیرد. مائو مدتی پس از پیروزی انقلابش، به روسیه پیشنهاد داد که چین و شوروی یکی شوند!در ظاهر پیشنهاد خوبی بود و خیلی‏ها را در هیأت حاکمه شوروی به سوی خود جذب کرد.امّا استالین، رهبر وقت شوروی، پیشنهاد چینی‏ها را رد کرد! استدلال استالین این بود که اگر با چین متحد شویم، ناچار باید به آراء اکثریت تن دهیم ودر این صورت، با توجه به اینکه جمعیت چین چند برابر جمعیت شوروی است، آنان بدون‏اینکه جنگی کرده باشند، بر ما حاکم می‏شوند. بدین ترتیب، مارکسیسم که مدّعی‏انترناسیونالیسم پرولتری بود، خود تحت تأثیر ناسیونالیسم عمل کرد. مائو که از ردّ پیشنهادش توسط استالین دلگیر شده بود، پیشنهاد کرد که حداقل بخشهایی‏از خاک چین که در اشغال روسهاست، به چین بازگردانده شود. استالین، این بار هم، مخالفت‏کرد. مائو از این مسأله خیلی ناراحت شد و به شوروی لقب «سوسیال امپریالیست» داد؛ یعنی‏شوروی با ظاهر جامعه‏گرایی، سیاستهای سلطه‏طلبانه را دنبال می‏کند. این امر، اختلافات‏چین و شوروی را تشدید کرد و سبب شد که چین با تأکید بر نظریه انقلاب دهقانی وروستایی خود، هوادارانی در میان اقلیتی از روشنفکران معترض جهان سوّم واز جمله ایران‏کسب کند و احزابی وابسته به خویش را تشکیل دهد[ - برای مطالعه بیشتر پیرامون افکار مزبور ، رجوع کنید به : کژ راهه ، ایدئولوژی سیاسی عصر ما ، فرهنگ علوم سیاسی و ... . ]صفحۀ ۳۳ خلاصه درس‏ اصلی‏ترین زمینه فکری پیدایش احزاب و تشکیلات سیاسی در ایران، ورود افکار بیگانگان بوده‏است. این افکار توسط برخی تحصیل کردگان غرب، هیأتهای تبلیغی، دیپلماتها، مستشرقان،مستشاران خارجی، جهانگردان و ... در ایران ترویج شد. روشهای انتقال این افکار عبارت بود از الگونشان دادن غرب، تغییر اصطلاحات، تحریف مذهب، شخصیتها و تاریخ و بهره‏برداری از هنر وبرنامه‏های آموزشی در مراکز علمی و فرهنگی. افکار وارداتی بیگانگان عبارت بود از ناسیونالیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم - لنینیسم و مائوئیسم.ناسیونالیسم، علاقه به وطن را بر علاقه به دین ترجیح می‏دهد. لیبرالیسم، انسان محوری را در برابرخدا محوری توصیه می‏کند. مارکسیسم - لنینیسم علاقه داشت از راه دامن زدن به آشوب در جوامع‏غیر کمونیستی، بروز انقلاب کمونیستی را تسریع نماید. مائو به انقلاب دهقانان علیه حکومتهای‏وابسته به امپریالیسم علاقه داشت. همهء اندیشه‏های یاد شده، طرفدارانی را در میان اقلیّت به‏اصطلاح روشنفکر جهان سوّم داشتند. پرسش‏ ۱ - چه کسانی افکار بیگانگان را در ایران ترویج کردند؟ ۲ - به نظر مارکس، چگونه باید با دین مبارزه کرد؟ ۳ - راویان افکار بیگانگان، از چه روشهایی برای انتقال تفکرات بیگانه بهره می‏بردند؟ ۴ - پیش بینیهای غلط مارکس را توضیح دهید. ۵ - ایرادهای لیبرالیسم را توضیح دهید. ۶ - چرا لنین سعی کرد تا آشوب و شورش را در جهان سوم گسترش دهد؟

 

طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}